خرید بک لینک

دیدی که تولدتم شد و هیچ اهمیتی بهت نداد؛یه عمر تنها بودی باقیشم تنها بمون.سرش گرم زندگی و دوستا و اطرافیانشه.

توام که دیگه انگار هیچی حالت رو خوب نمیکنه حتی برگشتنش؛تو تنهاییت آروم و بی صدا بمیر. میدونم از همه خسته شدی؛بهش فکر نکن دوستت داشت تا حالا برگشته بود. یاد بگیر بمیری تو تنهاییت آروم و بی صدا...

آخرین پست

دلم به حال خودم میسوزه. زود تموم شدم.

خداحافظ

برچسب: نویسنده: پارسا ایمانی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 10:44

سلام آقا مهدی دیدی که تولدتم شد و هیچ اهمیتی بهت نداد؛یه عمر تنها بودی باقیشم تنها بمون.سرش گرم زندگی و دوستا و اطرافیانشه. توام که دیگه انگار هیچی حالت رو خوب نمیکنه حتی برگشتنش؛تو تنهاییت آروم و بی صدا بمیر. میدونم از همه خسته شدی؛بهش فکر نکن دوستت داشت تا حالا برگشته بود. یاد بگیر بمیری تو تنهاییادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا ایمانی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 4:32

کم کم دیگر باورم شده بود که باید بی سر وصدا صدای خورد شدن دلم رو بشنوم. چقد منظم و دقیق کاراتو انجام میدادی چقدر آرام و بی اهمیتی به مسایل چقدر راحت میخندی.چقد خوب همیشه عادی هستی. تو خیلی از من مرد تری. کاش ذهنم یه بعدی نبود. کاش تموم فکرم پیش تو نبود. کاش نگاه کردانم رو میفهمیدی. شایدم میدونی و نمیخای من بفهمم. خیلی به آینده امید دارم ولی اگه یک آرزوم برآورده میشد مرگ رو انتخاب میکردم.دیگه از همه چی متنفرم نمیفهمم کی شب میشه نمیفهمم چرا دو روزم غذا نخورم اصلا گرسنم نمیشه .نمیفهمم چرا باید بخوابم وقتی صبح با کابوس اینکه نیستی و حتی خبری ازت نیست باید بیدادامه مطلب

برچسب: چرندیات رائفی پور,چرندیات نابهنگام,چرندیات قرآن,چرندیات پست مدرن pdf,چرندیات پست مدرن,چرندیات یک ذهن,چرندیات ذهن حمال و یاران,چرندیات یک دیوانه,چرندیات,چرندیات خنده دار, نویسنده: پارسا ایمانی تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 7:20

سه ثانیه طول کشید زانو هایم لرزید چراغ مغزم خاموش شد و آخرش همه جا سیاه. کائنات را بی خودم دیدم .. تفاوتی نداشت. چقدر نگران نبودن آدم ها و فراموش شدن ها بودم. نیستم تمام شد. از سیلی زمین و بالا آوردن خونِ دهنم از چشمام فهمیدم لبه تیغ زندگی نباید عاشق شد.یا یه عمر باید درد تدریجی نبودنش رو بکشی چون نمیخاد باشه یا بمیری.. انتخاب کن سه ثانیه..

فکرِ مَرگ،مَرگِ فکر،مَرگ من...

پایان

برچسب: سیاهی دور چشم,سیاهی,سیاهی رفتن چشم,سیاهی زیر بغل,سیاهی لشکر به انگلیسی,سیاهی پشت دندان,سیاهی لب,سیاهی شب,سیاهی زبان,سیاهی دندان, نویسنده: پارسا ایمانی تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 7:20

دلم برایت تنگ شده،هرچقدر میخواهی سرم داد بزن.. هرچقدر میخواهی کار کن ،هر چقدر میخواهی بخواب، فقط بگذار یکبار دیگر یک دل سیر نگاهت کنم... بگذار ناخن هایی که با عجله کوتاهشان میکنی را یکبار دیگر ببینم، ساعت هایی که همیشه دست راستت می بندی.. آن صورت نازت که خواب بر چشمانم حرام کرده.. راستی گفته بودم قدم که برمیداری در دلم قربان صدقه ات میروم..؟ اما تو که هیچ وقت راه نمیرفتی فقط باعجله و بی تفاوت از کنارم رد می شدی.. شاید خیلی کارهای مهم تری داشته باشی نه رفیق؟ آدم های کوچکی مثل من باید قلبی به وسعت دریا داشته باشند.. باید اعتراف کنم مردانه برایت گریستم .. بگذادامه مطلب

برچسب: ehvp,ehv power, نویسنده: پارسا ایمانی تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 7:20

آنقدر اتاق فکرم رنگ و بوی تو را می دهد که قلبم بهانه گیر شده...
یا برای تو میزند ویا اینکه یک گوشه کز کرده و دنبال تو در خاطراتش میگردد..

برچسب: عاشقتم عشقم,عاشقتم رضا صادقی,عاشقتم دیوونه,عاشقتم نفسم,عاشقتم خدا,عاشقتم عزیزم,عاشقتم امید,عاشقتم همسرم,عاشقتم دیوونه وار,عاشقتم عشق من, نویسنده: پارسا ایمانی تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 7:19

قدم که برمی داشتی کمی اینطرف تر تورا کسی با چشم های خیسش بدرقه میکرد.قربان صدقه آن چشم هایت میرفت که فقط دستگیره در ماشینت را می دید.. تمام شد رفتی و انتظار دیدار بعدی این مرد را خواهد کشت..
چقدر دلم برایت تنگ میشود..
دردت به جانم آخر تو که نمیدانی من کاری جز فکر کردن به تو ندارم. کاش خامه ای بودم که تو خالقش بودی،مزه مزه ام میکردی و تلخ بودنم را اثبات..
کاش میشد یک دل سیر گریه کنم شاید دقیقه ای بیشتر بمانی و آخر سرم داد بزنی که دیرم شده...کاش فقط تنها مرد زندگی ات بودم :'(

برچسب: چشم های تو اصفهان است,چشم های تو چه زيباست خدا رحم كند,چشم های تو,چشم های تو قهوه ترک است,چشم هاي تو,چشم های تو چه زیباست خدا رحم کند,چشم های تو سامان جلیلی,چشم های تو افسانه نیست,چشم های تو قهوه ی ترک است,چشم های تو قوطی رنگ اند, نویسنده: پارسا ایمانی تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 7:19

بخدا دیگر آنقدر از تو فکر کرده ام و با فکرت ذهنیت ساخته ام و با ذهنیت یک رویا و در رویا زندگی که دیگر زندگی واقعی مرا از یاد برده... ببین من آنقدر از تو گفته ام که حتی خودکارم هم عاشقت شده بی تو انگار نای نوشتن ندارد.. من مالیخولیا شدم،نه جز تو دیدم،نه جز "تو "دیدم.

به احترام تمام کاغذ مچاله هایی که تو در آن ها جریان داری یک روز با همین کاغذ مچاله ها تو را به تمام دنیا معرفی خواهم کرد...

برچسب: نویسنده: پارسا ایمانی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 21:24

دردم این بود چرا جان میکنم،اما باز آنطور که میخواستم حضور گرمت پیشم نبود..!

برچسب: جدایی نادر از سیمین,جدایی,جدایی بحرین از ایران,جدایی دین از سیاست,جدایی افغانستان از ایران,جدایی عاشقانه,جدایی آذربایجان از ایران,جدایی طلبان آذربایجان,جدایی از دوست,جدایی طلبان باسک, نویسنده: پارسا ایمانی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 13:05

امشب دیوانگی در من بالا زده! نه سکوت.. نه موسیقی.. نه حتی سیگار.. دیگر هیچ چیز این دیوانگی را تسکین نمی دهد جز "عطر تنت" لعنتی..!! امشب دیوانگی را فهمیدم،بودنت همیشگی نبود. رفتنت جاودانگی است.. نه هیچ توازنی وجود ندارد که غم را وزن کند..! و من مانند سنگی پرت شده در مرداب زندگی غم ها را می بلعم و با فنجان قهوی جا مانده ی روی میزت خودم را از صحنه دنیا محو میکنم.. ادامه مطلب

برچسب: و اینک منم زنی تنها,پایان گرفت دوری و اینک من,و اینک این منم زنی تنها,و اینک این منم در استانه,و اینک این منم, نویسنده: پارسا ایمانی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 13:05

یک فنجان تلخُ سرد

کنار شومینه

حرکت تکراری آونگُ

تیک تاکِ ساعت

ومن ، خسته زیر باران آمدم.. ولی باز نبودی..

قاب عکست خیره شد به چشمانم.. با یاد چشم هایت؛

سیانور می نوشم..

برچسب: تیک تاک,تیک تاک جدید,تیک تاک باده,تیک تاک این لحظه ها,تیک تاک میریم خونه هامون,تیک تاک کدوم کوچه ها,تیک تاک پنجشنبه,تیک تاک چت,تیک تاک فول آلبوم,تیک تاک دانلود, نویسنده: پارسا ایمانی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 13:05

وجود اضافی مرا اثبات کن،من از همان اول از فیزیک متنفر بودم..

این حجم کرخت بی تو فقط ساعت های تنهاییش را می شمرد..

دم غروب نگاه منتظری حجم وقت را می دید.

وتو در ویرانی زیر لب میگفتی:در کوچه باد می آید این ابتدای ویرانیست..

برچسب: نویسنده: پارسا ایمانی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 13:05

کاش درد هایم باسرفه ای بیرون می آمد ز اعماق تنم، تا می فهمیدی که به چه طاعونی گرفتارم..!

کاش چشمانم را می بستم و باز می کردم و تو آمده بودی..!

کاش آخرین بار که دیدمت در خواب نبود..!

برچسب: ای کاش از احلام,پر از تنهاییم ای کاش بودی,ای کاش از تو میخوندم, نویسنده: پارسا ایمانی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 13:05

و اینک من مرگ را لبه پردگاه شیشه ای هنگام شکستن قلبم چشیدم..!

و تو از من گذشتی ساده تر از آنچه که فکر می فکردم..!

رز قرمز با فنجان تلخ قهوه را با رفتنت فراموش می کنم.. قدم زدن ها و دیوانه بازی هایمان زیر باران را چه کنم؟

برچسب: قلب شیشه ای,قلب شیشه ای شکسته,قلب شیشه ایی,قلب شیشه ای من,قلب شیشه ای هنگامه,قلب شیشه ای لورا,قلب شیشه ای من وتو,قلب شیشه ای مرتضی پاشایی,قلب شيشه اي من,رمان قلب شیشه ای, نویسنده: پارسا ایمانی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 13:05

یادمه همیشه استاد شیمی تجزیه ام میگفت حواستون به داده های اضافی مسِئله باشه گمراهتون نکنه بچه ها!

انگار توام داده اضافی مسئله ام بودی..

نتیجه وقتی اشتباه دربیاد,فراوردش من می شم که انرژی ای برای تشکیل هیچ پیوند و اشتراک گذاشتن هیچ الکترونی ندارم. حالا می فهمی چرا بدم از دختر ا می یاد؟

برچسب: بازگشت,بازگشت به ایران,بازگشت لوک خوش شانس,بازگشته,بازگشت شادمهر به ایران,بازگشت به آینده,بازگشت به گروه در تلگرام,بازگشته دلکش,بازگشت کوین لورون,بازگشت بورسالینو, نویسنده: پارسا ایمانی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 13:05

صفحه بندی