قدم که برمی داشتی کمی اینطرف تر تورا کسی با چشم های خیسش بدرقه میکرد.قربان صدقه آن چشم هایت میرفت که فقط دستگیره در ماشینت را می دید.. تمام شد رفتی و انتظار دیدار بعدی این مرد را خواهد کشت..
چقدر دلم برایت تنگ میشود..
دردت به جانم آخر تو که نمیدانی من کاری جز فکر کردن به تو ندارم. کاش خامه ای بودم که تو خالقش بودی،مزه مزه ام میکردی و تلخ بودنم را اثبات..
کاش میشد یک دل سیر گریه کنم شاید دقیقه ای بیشتر بمانی و آخر سرم داد بزنی که دیرم شده...کاش فقط تنها مرد زندگی ات بودم :'(
برچسب: چشم های تو اصفهان است,چشم های تو چه زيباست خدا رحم كند,چشم های تو,چشم های تو قهوه ترک است,چشم هاي تو,چشم های تو چه زیباست خدا رحم کند,چشم های تو سامان جلیلی,چشم های تو افسانه نیست,چشم های تو قهوه ی ترک است,چشم های تو قوطی رنگ اند,
نویسنده: پارسا ایمانی
تاريخ: شنبه
8 آبان
1395 ساعت: 7:19