پست
-
تاریخ: 1405/5/26 ساعت: 10:44
دیدی که تولدتم شد و هیچ اهمیتی بهت نداد؛یه عمر تنها بودی باقیشم تنها بمون.سرش گرم زندگی و دوستا و اطرافیانشه.توام که دیگه انگار هیچی حالت رو خوب نمیکنه حتی برگشتنش؛تو تنهاییت آروم و بی صدا بمیر. میدونم از همه خسته شدی؛بهش فکر نکن دوستت داشت تا حالا برگشته بود. یاد بگیر بمیری تو تنهاییت آروم و بی صدا...
آخرین پست
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 4:32
سلام آقا مهدی دیدی که تولدتم شد و هیچ اهمیتی بهت نداد؛یه عمر تنها بودی باقیشم تنها بمون.سرش گرم زندگی و دوستا و اطرافیانشه. توام که دیگه انگار هیچی حالت رو خوب نمیکنه حتی برگشتنش؛تو تنهاییت آروم و بی صدا بمیر. میدونم از همه خسته شدی؛بهش فکر نکن دوستت داشت تا حالا برگشته بود. یاد بگیر بمیری تو تنهایی
چرندیات
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 7:20
کم کم دیگر باورم شده بود که باید بی سر وصدا صدای خورد شدن دلم رو بشنوم. چقد منظم و دقیق کاراتو انجام میدادی چقدر آرام و بی اهمیتی به مسایل چقدر راحت میخندی.چقد خوب همیشه عادی هستی. تو خیلی از من مرد تری. کاش ذهنم یه بعدی نبود. کاش تموم فکرم پیش تو نبود. کاش نگاه کردانم رو میفهمیدی. شایدم میدونی و نم...
سیاهی
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 7:20
سه ثانیه طول کشید زانو هایم لرزید چراغ مغزم خاموش شد و آخرش همه جا سیاه.xa0کائنات را بی خودم دیدم .. تفاوتی نداشت. چقدر نگران نبودن آدم ها و فراموش شدن ها بودم. نیستم تمام شد. از سیلی زمین و بالا آوردن خونِxa0دهنم از چشمام xa0فهمیدم لبه تیغ زندگی نباید عاشق شد.یا یه عمر باید درد تدریجی نبودنش رو بکش...
ثارح
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 7:20
xa0دلم برایت تنگ شده،هرچقدر میخواهی سرم داد بزن..xa0هرچقدر میخواهی کار کن ،هر چقدر میخواهی بخواب، فقط بگذار یکبار دیگر یک دل سیر نگاهت کنم... بگذار ناخن هایی که با عجله کوتاهشان میکنی را یکبار دیگر ببینم، ساعت هایی که همیشه دست راستت می بندی.. آن صورت نازت که خواب بر چشمانم حرام کرده.. راستی گفته بو...
عاشقتم...
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 7:19
آنقدر اتاق فکرم رنگ و بوی تو را می دهد که قلبم بهانه گیر شده... یا برای تو میزند ویا اینکه یک گوشه کز کرده و دنبال تو در خاطراتش میگردد..
چشم های تو..
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 7:19
قدم که برمی داشتی کمی اینطرف تر xa0تورا کسی با چشم های خیسش بدرقه میکرد.قربان صدقه آن چشم هایت میرفت که فقط دستگیره در ماشینت را می دید..xa0تمام شد رفتی و انتظار دیدار بعدی این مرد را خواهد کشت..چقدر دلم برایت تنگ میشود..دردت به جانم آخر تو که نمیدانی من کاری جز فکر کردن به تو ندارم. کاش خامه ای بود...
یگانه گل کاِئنات
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 21:24
بخدا xa0دیگر آنقدر از تو فکر کرده ام و با فکرت ذهنیت ساخته ام و با ذهنیت یک رویا xa0و در رویا زندگی که دیگر زندگی واقعی مرا از یاد برده... ببین من آنقدر از تو گفته ام که حتی خودکارم هم عاشقت شده بی تو انگار نای نوشتن ندارد.. من مالیخولیا شدم،نه جز تو دیدم،نه جز "تو "دیدم.xa0 به احترام تمام کاغذ مچال...
جدایی
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 13:05
دردم این بود چرا جان میکنم،اما باز آنطور که میخواستم حضور گرمت پیشم نبود..! xa0
و اینک من خدایگان دیوانه
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 13:05
امشب دیوانگی در من بالا زده! نه سکوت.. نه موسیقی.. نه حتی سیگار.. دیگر هیچ چیز این دیوانگی را تسکین نمی دهد جز "عطر تنت" لعنتی..!! امشب دیوانگی را فهمیدم،بودنت همیشگی نبود. رفتنت جاودانگی است.. نه هیچ توازنی وجود ندارد که غم را وزن کند..! و من مانند سنگی پرت شده در مرداب زندگی غم ها را می بلعم و با ...
تیک-تاک
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 13:05
یک فنجان تلخُ سرد کنار شومینه حرکت تکراری آونگُ تیک تاکِ ساعت ومن ، خسته زیر باران آمدم.. ولی باز نبودی.. قاب عکست خیره شد به چشمانم.. با یاد چشم هایت؛ سیانور می نوشم..
به سمت ادراک مرگ
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 13:05
وجود اضافی مرا اثبات کن،من از همان اول از فیزیک متنفر بودم.. این حجم کرخت بی تو فقط ساعت های تنهاییش را می شمرد.. دم غروب نگاه منتظری حجم وقت را می دید. وتو در ویرانی زیر لب میگفتی:در کوچه باد می آید این ابتدای ویرانیست.. xa0
از ای کاش گفتن متنفرم
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 13:05
کاش درد هایم باسرفه ای بیرون می آمد ز اعماق تنم، تا می فهمیدی که به چه طاعونی گرفتارم..!کاش چشمانم را می بستم و باز می کردم و تو آمده بودی..!کاش آخرین بار که دیدمت در خواب نبود..!
قلب شیشه ای
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 13:05
و اینک من مرگ راxa0 لبه پردگاه شیشه ای هنگام شکستن قلبم چشیدم..! و تو از من گذشتی ساده تر از آنچه که فکر می فکردم..! رز قرمز با فنجان تلخ قهوه را با رفتنت فراموش می کنم.. قدم زدن ها و دیوانه بازی هایمان زیر باران را چه کنم؟ xa0 xa0
بازگشت
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 13:05
یادمه همیشه استاد شیمی تجزیه ام میگفت حواستون به داده های اضافی مسِئله باشه گمراهتون نکنه بچه ها! انگار توام داده اضافی مسئله ام xa0بودی..xa0 نتیجه وقتی اشتباه دربیاد,فراوردش من می شم xa0که انرژی ای xa0برای تشکیل هیچ پیوند و اشتراک گذاشتن هیچ الکترونی ندارم. حالا می فهمی چرا بدم از دختر ا می یاد؟
لولی لاله بای
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 13:04
گفت در قرآنش هرچه را بنگری به من پی می بری... گفتمش او تمام آنجه است که میبینم،xa0 پروردگارا یا من مشرکم یا که تو عاشق نیستی....
یه مـثلث
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 13:04
نمی دانم یعنی نمیخواهم بدانم ولی انگار xa0من از سردرد ها متنفر بودم اما تا تورا دیدم دوست داشتم هرآنچه "درد" داری بلا شود بر سر منxa0 ای دردت بجان بی قرار دل خسته ام..